شب ماند و "من" و "حافظ" و "غزالی" و "خيام"
من غرقِ تو، اما تو به يادت تن مجنون
درد پريود ، بودن من، دوریِ او… آه…
بی‌حوصله با اشک و غُر و واژنِ پر خون

بر سردیِ اندام تو، من دست کشيدم
لرزيدي و کز کردی، با اشک و تنفر
پشتت به من و بوسه‌ی من بر تنِ لختت
يادِ تنِ او، شهوتِ تو، طعم تظاهر

می‌جوشد از عشقت، تن من در بغلت باز
شايد که دوباره دلت از من بشود پُر…
خاموشی و غمگينی و يخ، منزجر از من
در ذهن همان شب که خودش هست، تصور

دلخسته از اين من که هنوز پا به پاتم
دلخسته از آن "او" که ليسيد تنت را
دلخسته از اين شوهر و مجنون و تو و شب
از آن که بدزديد ز من، بودنت را

"شب" ماند و "من" و "نيچه" و "افلاطون" و "کافکا"
من غرق تو اما تو به يادت تن معشوق
درد پريود، بودن من، دوریِ او… آه…
بی‌حوصله با خواندن شعر از وطن و دوغ!

 

بهمن انصاری
از کتاب معاشقه با کرگدن

“شهوت” / غزل پُست‌مُدرن / بهمن انصاری
به اين كتاب امتياز بدهيد.