دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، کهنه ، خطی ، نفیس و قديمی و دانلود رمان و نمايشنامه در کتابخانه مجازی "کافه کتاب" KaffeKetab.ir

آتشكده آنلاين مجازی زرتشتی

قفسه‌های‌کتابخانه

دانلود كتاب‌های تاريخ ايران باستان
دانلود كتاب‌های تاريخ ايران بعد از اسلام
دانلود كتاب‌های تاريخ جهان
دانلود كتاب‌های تاريخ اساطيری و افسانه‌های ملل

دانلود كتاب‌های بخش‌های پراكنده تاريخ
دانلود اسناد و كتيبه‌ها
دانلود كتاب‌های جغرافيای تاريخی
جستارها، مقالات و نوشتارهاي بهمن انصاري.

دانلود كتاب‌های جامعه‌شناسی و سياست
دانلود كتاب‌های رشته زبان‌شناسی
دانلود كتاب‌های رشته ادبيات فارسی
دانلود رمان و شاهكارهای ادبيات كلاسيك

دانلود كتاب های مقدس اديان و مذاهب
دانلود كتاب های مقدس اسلامی
دانلود كتاب های مقدس زرتشتی
دانلود كتاب های فلسفه و كلام

دانلود كتابهای صوتی
دانلود کتاب‌های متفرقه
آرشیو روزنامه‌های تاریخی برای دانلود
مجله تاريخ

دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

تاريخ ايران باستان: تاريخ ايران بعد از اسلام:
دانلود کتاب تاريخ هرودوت دانلود کتاب تاريخ طبری
دانلود کتاب تاريخ ايران، از باستان تا امروز دانلود کتاب تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان
دانلود کتاب از کوروش تا پهلوی دانلود کتاب تاريخ مشروطه (احمد كسروی)
دانلود کتاب تاریخ ابن‌خلدون دانلود کتاب جامع‌التواريخ
دانلود کتاب عصر زرین فرهنگ ایران (ریچارد فرای) دانلود کتاب التنبيه و الاشراف (مسعودی)
دانلود کتاب کوروش کبیر دانلود کتاب تاريخ ابن‌ اثير
دانلود کتاب تمدن ایران باستان دانلود کتاب تاریخ ایران، از صدر اسلام تا سلجوقیان
دانلود کتاب آریایی‌‌ها دانلود کتاب تاريخ ايران مدرن (آبراهاميان)
دانلود کتاب تاریخ ایران (سر پرسی سايكس) دانلود کتاب چرا ايران عقب‌ ماند و غرب پيش‌ رفت
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران (سرجان ملكم) دانلود کتاب ایران بین دو کودتا
دانلود کتاب تاريخ ايران باستان (پيرنيا) دانلود کتاب اختناق ایران (مورگان شوستر)
دانلود کتاب نگاهی به تاریخ جهان (جواهر‌لعل نهرو) دانلود کتاب تاريخ امپراتوری عثمانی و تركيه جديد
دانلود کتاب حيات مردان نامی (پلوتارک) دانلود کتاب طبقات سلاطين اسلام
دانلود کتاب تاريخ تمدن (ويل دورانت) دانلود کتاب آخرين سفر شاه
دانلود کتاب ايران باستان (موله) دانلود کتاب مشاغل‌ ايران‌ در‌ دوره‌ قاجار
دانلود کتاب از مادها تا ساسانيان (پيرنيا) دانلود کتاب تصاوير نایاب از دوران قاجار و پهلوی
دانلود کتاب اخبار الطوال (دينوری) دانلود کتاب تاریخ معاصر ایران (سعید نفیسی)
دانلود کتاب تاريخ كامل ايران (خنجی) دانلود کتاب ایران در یک قرن پیش
دانلود کتاب تاريخ ماد (دياكونوف) دانلود کتاب منم تيمور جهانگشا
دانلود کتاب تاریخ اشکانیان (دیاكونوف) دانلود کتاب تاریخ معاصر ایران (پیتر آوری)
دانلود کتاب ايران‌ در‌زمان‌ ساسانيان (كريستن‌سن) دانلود کتاب رضاشاه‌پهلوی از آلاشت تا ژوهانسبورگ
دانلود کتاب ايران‌ از‌آغاز‌ تا‌ اسلام (رومن‌ گيرشمن) دانلود کتاب آغا محمد خان
دانلود کتاب تاريخ‌ تمدن‌ ساسانی (نفيسی) دانلود کتاب خلد برین
دانلود کتاب قرمان‌های‌ شاهنشاهان‌ هخامنشی دانلود کتاب تیمور لنگ
دانلود کتاب ايران پيش‌ از آريايی‌ها تا هخامنشيان دانلود کتاب تصوف ایرانی (زرینکوب)
دانلود کتاب سكه‌ها و پيكره‌های‌ شاهنشاهان‌ايران دانلود کتاب زندگی و زمانه شاه
دانلود کتاب باستان‌شناسی ایران باستان دانلود کتاب پيدايش دولت صفوی
دانلود کتاب نوادگان‌ يزدگرد در‌ چين (تورج‌ دريایی) دانلود کتاب یعقوب لیث (باستانی‌پاریزی)
دانلود کتاب تاریخ جنگ‌های ایران، از مادها تا امروز دانلود کتاب سیر الملوک‌ (خواجه‌نظام‌الملک)
دانلود کتاب آثار الباقيه (ابوريحان بيرونی) دانلود کتاب صفوة‌الصفا
دانلود کتاب پذیرش اسلام در ایران  
دانلود کتاب طبقات ناصری رمان:
دانلود کتاب تاریخ اجتماعی ایران از آغاز تا مشروطه دانلود کتاب مهمان مردگان (كافكا)
دانلود کتاب تاریخ هنر جهان دانلود کتاب زن‌های وحشی آمازون
دانلود کتاب دایرةالمعارف مصور جهان دانلود کتاب داستان‌های كوتاه كافكا (كافكا)
دانلود کتاب پرتوی از فلسفه ایران باستان دانلود کتاب قلعه حيوانات (جورج اورول)
دانلود کتاب تاریخ کامل ایران از مادها تا عصر حاضر دانلود کتاب دن کیشوت (سروانتس)
  دانلود کتاب تهوع (سارتر)
دانلود کتاب تاریخ ایران باستان (دیاکونوف) دانلود کتاب سقوط (آلبر كامو)
كتاب‌های مقدس: دانلود کتاب هزار و يك شب
دانلود کتاب سیره رسول خدا دانلود کتاب برادران کارامازوف (داستایوفسكی)
دانلود کتاب بهاگاواد گيتا (كتاب‌ مقدس هندوها) دانلود کتاب كمدی الهی (دانته)
دانلود کتاب اوستا (كتاب‌ مقدس زرتشتيان) دانلود کتاب جنايت و مكافات (داستايوفسكی)
دانلود کتاب كتاب‌ تبتی‌ مردگان (كتاب‌ مقدس بودايی‌ها) دانلود کتاب مسخ (كافكا)
دانلود کتاب رامايانا (كتاب‌ مقدس هندوها) دانلود کتاب طاعون (آلبر كامو)
دانلود کتاب تورات دانلود کتاب هزار پیشه (بوکوفسکی)
دانلود کتاب زبور دانلود کتاب بوف كور (نسخه دستنويس صادق‌هدايت)
دانلود کتاب انجيل دانلود کتاب جنگ و صلح (تولستوی)
دانلود کتاب انجیل برنابا دانلود کتاب نامه به پدر (كافكا)
دانلود کتاب انجیل یهودا  
دانلود کتاب آشنایی با ادیان اساطیر:
دانلود کتاب تاريخ‌ اديان و مذاهب ايران دانلود کتاب آفرينش‌ خدايان، راز داستان‌های اوستایی
دانلود کتاب تاریخ پیامبران اولوالعزم دانلود کتاب سلسلة‌‌التواريخ‌ (شگفتی‌های‌‌ جهان باستان)
دانلود کتاب تاريخ اديان جهان دانلود کتاب حماسه گيلگمش (بازمانده از سومر باستان)
دانلود کتاب تاریخ یهود و مسیحیت در ایران دانلود کتاب الواح سومری
دانلود کتاب سرگذشت مسیحیت در طول تاریخ دانلود کتاب افسانه‌های‌ سرخ‌پوستان
دانلود کتاب هبوط در کویر (شریعتی)  
  شعر و ادبیات:
فلسفه: دانلود کتاب مثل‌ها و حکمت‌ها
دانلود کتاب تاریخ جنون (میشل فوکو) دانلود کتاب زراتشت نامه (نسخه‌ خطی)
دانلود کتاب آشنایی با فلسفه سیاسی دانلود کتاب پيشگويی‌های شاه‌ نعمت‌الله‌ولی
دانلود کتاب چنين گفت زرتشت (نيچه) دانلود کتاب دیوان شرقی (گوته)
دانلود کتاب متافیزیک (مابعدالطبیعه) (ارسطو) دانلود کتاب دایرةالمعارف بزرگ اسلامی
دانلود کتاب پنج رساله (افلاطون) دانلود کتاب برهان قاطع
دانلود کتاب مجموعه تمام آثار افلاطون  
  روانشناسی:
روزنامه‌های تاریخی: دانلود کتاب یونگ، مفاهیم کاربردی
دانلود روزنامه وقایع اتفاقیه (امیرکبیر) دانلود کتاب ضمیر پتهان (یونگ)
دانلود روزنامه پیمان و پرچم (احمد کسروی)  
دانلود روزنامه ایران باستان (سیف آزاد)  
دانلود روزنامه طوفان (فرخی یزدی)  
دانلود روزنامه باختر امروز (دکتر فاطمی)  
دانلود روزنامه خاک و خون  
دانلود روزنامه مردم ایران  
دانلود روزنامه قرن بیستم (میرزاده عشقی)  
   
   

دانلود کتاب‌های نایاب ، تاریخی ، قديمی - کتابخانه مجازی تاریخ‌بوک

به شاهی نشست از برش کیقباد

همان تاج گوهر به سر برنهاد

همه نامداران شدند انجمن

چو دستان و چون قارن رزم‌زن

چو کشواد و خراد و برزین گو

فشاندند گوهر بران تاج نو

قباد از بزرگان سخن بشنوید

پس افراسیاب و سپه را بدید

دگر روز برداشت لشکر ز جای

خروشیدن آمد ز پرده‌سرای

بپوشید رستم سلیح نبرد

چو پیل ژیان شد که برخاست گرد

رده بر کشیدند ایرانیان

ببستند خون ریختن را میان

به یک دست مهراب کابل خدای

دگر دست گژدهم جنگی به پای

به قلب اندرون قارن رزم‌زن

ابا گرد کشواد لشگر شکن

پس پشت‌شان زال با کیقباد

به یک دست آتش به یک دست باد

به پیش اندرون کاویانی درفش

جهان زو شده سرخ و زرد و بنفش

ز لشکر چو کشتی سراسر زمین

کجا موج خیزد ز دریای چین

سپر در سپر بافته دشت و راغ

درفشیدن تیغها چون چراغ

جهان سر به سر گشت دریای قار

برافروخته شمع ازو صدهزار

ز نالیدن بوق و بانگ سپاه

تو گفتی که خورشید گم کرد راه

سبک قارن رزم‌زن کان بدید

چو رعد از میان نعره‌ای برکشید

میان سپاه اندر آمد دلیر

سپهدار قارن به کردار شیر

گهی سوی چپ و گهی سوی راست

بران گونه از هر سویی کینه خواست

به گرز و به تیغ و سنان دراز

همی کشت از ایشان گو سرفراز

ز کشته زمین کرد مانند کوه

شدند آن دلیران ترکان ستوه

شماساس را دید گرد دلیر

که می‌بر خروشید چون نره شیر

بیامد دمان تا بر او رسید

سبک تیغ تیز از میان برکشید

بزد بر سرش تیغ زهر آبدار

بگفتا منم قارن نامدار

نگون اندر آمد شماساس گرد

چو دید او ز قارن چنان دست برد

چنین است کردار گردون پیر

گهی چون کمانست و گاهی چو تیر

چو رستم بدید آنک قارن چه کرد

چه‌گونه بود ساز ننگ و نبرد

به پیش پدر شد بپرسید از وی

که با من جهان پهلوانا بگوی

که افراسیاب آن بد اندیش مرد

کجا جای گیرد به روز نبرد

چه پوشد کجا برافرازد درفش

که پیداست تابان درفش بنفش

من امروز بند کمرگاه اوی

بگیرم کشانش بیارم بروی

بدو گفت زال ای پسر گوش‌دار

یک امروز با خویشتن هوش‌دار

که آن ترک در جنگ نر اژدهاست

در آهنگ و در کینه ابر بلاست

درفشش سیاهست و خفتان سیاه

ز آهنش ساعد ز آهن کلاه

همه روی آهن گرفته به زر

نشانی سیه بسته بر خود بر

ازو خویشتن را نگه‌دار سخت

که مردی دلیرست و پیروز بخت

بدو گفت رستم که ای پهلوان

تو از من مدار ایچ رنجه روان

جهان آفریننده یار منست

دل و تیغ و بازو حصار منست

برانگیخت آن رخش رویینه سم

برآمد خروشیدن گاو دم

چو افراسیابش به هامون بدید

شگفتید ازان کودک نارسید

ز ترکان بپرسید کین اژدها

بدین گونه از بند گشته رها

کدامست کین را ندانم به نام

یکی گفت کاین پور دستان سام

نبینی که با گرز سام آمدست

جوانست و جویای نام آمدست

به پیش سپاه آمد افراسیاب

چو کشتی که موجش برآرد ز آب

چو رستم ورا دید بفشارد ران

بگردن برآورد گرز گران

چو تنگ اندر آورد با او زمین

فرو کرد گرز گران را به زین

به بند کمرش اندر آورد چنگ

جدا کردش از پشت زین پلنگ

همی خواست بردنش پیش قباد

دهد روز جنگ نخستینش داد

ز هنگ سپهدار و چنگ سوار

نیامد دوال کمر پایدار

گسست و به خاک اندر آمد سرش

سواران گرفتند گرد اندرش

سپهبد چو از جنگ رستم بجست

بخائید رستم همی پشت دست

چرا گفت نگرفتمش زیرکش

همی بر کمر ساختم بند خوش

چو آوای زنگ آمد از پشت پیل

خروشیدن کوس بر چند میل

یکی مژده بردند نزدیک شاه

که رستم بدرید قلب سپاه

چنان تا بر شاه ترکان رسید

درفش سپهدار شد ناپدید

گرفتش کمربند و بفگند خوار

خروشی ز ترکان برآمد بزار

ز جای اندر آمد چو آتش قباد

بجنبید لشگر چو دریا ز باد

برآمد خروشیدن دار و کوب

درخشیدن خنجر و زخم چوب

بران ترگ زرین و زرین سپر

غمی شد سر از چاک چاک تبر

تو گفتی که ابری برآمد ز کنج

ز شنگرف نیرنگ زد بر ترنج

ز گرد سواران در آن پهن دشت

زمین شش شد و آسمان گشت هشت

هزار و صد و شصت گرد دلیر

به یک زخم شد کشته چون نره شیر

برفتند ترکان ز پیش مغان

کشیدند لشگر سوی دامغان

وزانجا به جیحون نهادند روی

خلیده دل و با غم و گفت‌وگوی

شکسته سلیح و گسسته کمر

نه بوق و نه کوس و نه پای و نه سر

برفت از لب رود نزد پشنگ

زبان پر ز گفتار و کوتاه چنگ

بدو گفت کای نامبردار شاه

ترا بود ازین جنگ جستن گناه

یکی آنکه پیمان شکستن ز شاه

بزرگان پیشین ندیدند راه

نه از تخم ایرج جهان پاک شد

نه زهر گزاینده تریاک شد

یکی کم شود دیگر آید به جای

جهان را نمانند بی‌کدخدای

قباد آمد و تاج بر سر نهاد

به کینه یکی نو در اندر گشاد

سواری پدید آمد از تخم سام

که دستانش رستم نهادست نام

بیامد بسان نهنگ دژم

که گفتی زمین را بسوزد بدم

همی تاخت اندر فراز و نشیب

همی زد به گرز و به تیغ و رکیب

ز گرزش هوا شد پر از چاک چاک

نیرزید جانم به یک مشت خاک

همه لشکر ما به هم بر درید

کس اندر جهان این شگفتی ندید

درفش مرا دید بر یک کران

به زین اندر آورد گرز گران

چنان برگرفتم ز زین خدنگ

که گفتی ندارم به یک پشه سنگ

کمربند بگسست و بند قبای

ز چنگش فتادم نگون زیرپای

بدان زور هرگز نباشد هژبر

دو پایش به خاک اندر و سر به ابر

سواران جنگی همه همگروه

کشیدندم از پیش آن لخت کوه

تو دانی که شاهی دل و چنگ من

به جنگ اندرون زور و آهنگ من

به دست وی اندر یکی پشه‌ام

وزان آفرینش پر اندیشه‌ام

یکی پیلتن دیدم و شیرچنگ

نه هوش و نه دانش نه رای و درنگ

عنان را سپرده بران پیل مست

یکی گرزهٔ گاو پیکر بدست

همانا که کوپال سیصدهزار

زدندش بران تارک ترگ‌دار

تو گفتی که از آهنش کرده‌اند

ز سنگ و ز رویش برآورده‌اند

چه دریاش پیش و چه ببر بیان

چه درنده شیر و چه پیل ژیان

همی تاخت یکسان چو روز شکار

ببازی همی آمدش کارزار

چنو گر بدی سام را دستبرد

به ترکان نماندی سرافراز گرد

جز از آشتی جستنت رای نیست

که با او سپاه ترا پای نیست

زمینی کجا آفریدون گرد

بدانگه به تور دلاور سپرد

به من داده بودند و بخشیده راست

ترا کین پیشین نبایست خواست

تو دانی که دیدن نه چون آگهیست

میان شنیدن همیشه تهیست

گلستان که امروز باشد ببار

تو فردا چنی گل نیاید بکار

از امروز کاری بفردا ممان

که داند که فردا چه گردد زمان

ترا جنگ ایران چو بازی نمود

ز بازی سپه را درازی فزود

نگر تا چه مایه ستام بزر

هم از ترگ زرین و زرین سپر

همان تازی اسپان زرین لگام

همان تیغ هندی به زرین نیام

ازین بیشتر نامداران گرد

قباد اندر آمد به خواری ببرد

چو کلباد و چون بارمان دلیر

که بودی شکارش همه نره شیر

خزروان کجا زال بشکست خرد

نمودش بگرز گران دستبرد

شماساس کین توز لشکر پناه

که قارن بکشتش به آوردگاه

جزین نامدران کین صدهزار

فزون کشته آمد گه کارزار

بتر زین همه نام و ننگ شکست

شکستی که هرگز نشایدش بست

گر از من سر نامور گشته شد

که اغریرث پر خرد کشته شد

جوانی بد و نیکی روزگار

من امروز را دی گرفتم شمار

که پیش آمدندم همان سرکشان

پس پشت هر یک درفشی کشان

بسی یاد دادندم از روزگار

دمان از پس و من دوان زار و خوار

کنون از گذشته مکن هیچ یاد

سوی آشتی یاز با کیقباد

گرت دیگر آید یکی آرزوی

به گرد اندر آید سپه چارسوی

به یک دست رستم که تابنده هور

گه رزم با او نتابد به زور

بروی دگر قارن رزم زن

که چشمش ندیدست هرگز شکن

سه دیگر چو کشواد زرین کلاه

که آمد به آمل ببرد آن سپاه

چهارم چو مهراب کابل خدای

که دستور شاهست و زابل خدای

سپهدار ترکان دو دیده پرآب

شگفتی فرو ماند ز افراسیاب

یکی مرد با هوش را برگزید

فرسته به ایران چنان چون سزید

یکی نامه بنوشت ارتنگ‌وار

برو کرده صد گونه رنگ و نگار

به نام خداوند خورشید و ماه

که او داد بر آفرین دستگاه

وزو بر روان فریدون درود

کزو دارد این تخم ما تار و پود

گر از تور بر ایرج نیک‌بخت

بد آمد پدید از پی تاج و تخت

بران بر همی راند باید سخن

بباید که پیوند ماند به بن

گر این کینه از ایرج آمد پدید

منوچهر سرتاسر آن کین کشید

بران هم که کرد آفریدون نخست

کجا راستی را به بخشش بجست

سزد گر برانیم دل هم بران

نگردیم از آیین و راه سران

ز جیحون و تا ماورالنهر بر

که جیحون میانچیست اندر گذر

بر و بوم ما بود هنگام شاه

نکردی بران مرز ایرج نگاه

همان بخش ایرج ز ایران زمین

بداد آفریدون و کرد آفرین

ازان گر بگردیم و جنگ آوریم

جهان بر دل خویش تنگ آوریم

بود زخم شمشیر و خشم خدای

بیابیم بهره به هر دو سرای

و گر همچنان چون فریدون گرد

به تور و به سلم و به ایرج سپرد

ببخشیم و زان پس نجوییم کین

که چندین بلا خود نیرزد زمین

سراینده از سال چون برف گشت

ز خون کیان خاک شنگرف گشت

سرانجام هم جز به بالای خویش

نیابد کسی بهره از جای خویش

بمانیم روز پسین زیر خاک

سراپای کرباس و جای مغاک

و گر آزمندیست و اندوه و رنج

شدن تنگ‌دل در سرای سپنج

مگر رام گردد برین کیقباد

سر مرد بخرد نگردد ز داد

کس از ما نبینند جیحون بخواب

وز ایران نیایند ازین روی آب

مگر با درود و سلام و پیام

دو کشور شود زین سخن شادکام

چو نامه به مهر اندر آورد شاه

فرستاد نزدیک ایران سپاه

ببردند نامه بر کیقباد

سخن نیز ازین گونه کردند یاد

چنین داد پاسخ که دانی درست

که از ما نبد پیشدستی نخست

ز تور اندر آمد نخستین ستم

که شاهی چو ایرج شد از تخت کم

بدین روزگار اندر افراسیاب

بیامد به تیزی و بگذاشت آب

شنیدی که با شاه نوذر چه کرد

دل دام و دد شد پر از داغ و درد

ز کینه به اغریرث پرخرد

نه آن کرد کز مردمی در خورد

ز کردار بد گر پشیمان شوید

بنوی ز سر باز پیمان شوید

مرا نیست از کینه و آز رنج

بسیچیده‌ام در سرای سپنج

شما را سپردم ازان روی آب

مگر یابد آرامش افراسیاب

بنوی یکی باز پیمان نوشت

به باغ بزرگی درختی بکشت

فرستاده آمد بسان پلنگ

رسانید نامه به نزد پشنگ

بنه برنهاد و سپه را براند

همی گرد بر آسمان برفشاند

ز جیحون گذر کرد مانند باد

وزان آگهی شد بر کیقباد

که دشمن شد از پیش بی‌کارزار

بدان گشت شادان دل شهریار

بدو گفت رستم که ای شهریار

مجو آشتی درگه کارزار

نبد پیشتر آشتی را نشان

بدین روز گرز من آوردشان

چنین گفت با نامور کیقباد

که چیزی ندیدم نکوتر ز داد

نبیره فریدون فرخ پشنگ

به سیری همی سر بپیچد ز جنگ

سزد گر هر آنکس که دارد خرد

بکژی و ناراستی ننگرد

ز زاولستان تا بدریای سند

نوشتیم عهدی ترا بر پرند

سر تخت با افسر نیمروز

بدار و همی باش گیتی فروز

وزین روی کابل به مهراب ده

سراسر سنانت به زهراب ده

کجا پادشاهیست بی‌جنگ نیست

وگر چند روی زمین تنگ نیست

سرش را بیاراست با تاج زر

همان گردگاهش به زرین کمر

ز یک روی گیتی مرو را سپرد

ببوسید روی زمین مرد گرد

ازان پس چنین گفت فرخ قباد

که بی‌زال تخت بزرگی مباد

به یک موی دستان نیرزد جهان

که او ماندمان یادگار از مهان

یکی جامهٔ شهریاری به زر

ز یاقوت و پیروزه تاج و کمر

نهادند مهد از بر پنج پیل

ز پیروزه رخشان بکردار نیل

بگسترد زر بفت بر مهد بر

یکی گنج کش کس ندانست مر

فرستاد نزدیک دستان سام

که خلعت مرا زین فزون بود کام

اگر باشدم زندگانی دراز

ترا دارم اندر جهان بی‌نیاز

همان قارن نیو و کشواد را

چو برزین و خراد پولاد را

برافگند خلعت چنان چون سزید

کسی را که خلعت سزاوار دید

درم داد و دینار و تیغ و سپر

کرا در خور آمد کلاه و کمر

وزانجا سوی پارس اندر کشید

که در پارس بد گنجها را کلید

نشستنگه آن گه به اسطخر بود

کیان را بدان جایگه فخر بود

جهانی سوی او نهادند روی

که او بود سالار دیهیم جوی

به تخت کیان اندر آورد پای

به داد و به آیین فرخنده‌رای

چنین گفت با نامور مهتران

که گیتی مرا از کران تا کران

اگر پیل با پشه کین آورد

همه رخنه در داد و دین آورد

نخواهم به گیتی جز از راستی

که خشم خدا آورد کاستی

تن آسانی از درد و رنج منست

کجا خاک و آبست گنج منست

سپاهی و شهری همه یکسرند

همه پادشاهی مرا لشکرند

همه در پناه جهاندار بید

خردمند بید و بی‌آزار بید

هر آنکس که دارد خورید و دهید

سپاسی ز خوردن به من برنهید

هرآنکس کجا بازماند ز خورد

ندارد همی توشهٔ کارکرد

چراگاهشان بارگاه منست

هرآنکس که اندر سپاه منست

وزان رفته نام‌آوران یاد کرد

به داد و دهش گیتی آباد کرد

برین گونه صدسال شادان بزیست

نگر تا چنین در جهان شاه کیست

پسر بد مر او را خردمند چار

که بودند زو در جهان یادگار

نخستین چو کاووس باآفرین

کی آرش دوم و دگر کی پشین

چهارم کجا آرشش بود نام

سپردند گیتی به آرام و کام

چو صد سال بگذشت با تاج و تخت

سرانجام تاب اندر آمد به بخت

چو دانست کامد به نزدیک مرگ

بپژمرد خواهد همی سبز برگ

سر ماه کاووس کی را بخواند

ز داد و دهش چند با او براند

بدو گفت ما بر نهادیم رخت

تو بسپار تابوت و بردار تخت

چنانم که گویی ز البرز کوه

کنون آمدم شادمان با گروه

چو بختی که بی‌آگهی بگذرد

پرستندهٔ او ندارد خرد

تو گر دادگر باشی و پاک دین

ز هر کس نیابی بجز آفرین

و گر آز گیرد سرت را به دام

برآری یکی تیغ تیز از نیام

بگفت این و شد زین جهان فراخ

گزین کرد صندوق بر جای کاخ

بسر شد کنون قصهٔ کیقباد

ز کاووس باید سخن کرد یاد


برای مطالعه آنلاين شاهنامه فردوسی ، بر روی هر يك از بخش‌های زير كليك بفرماييد:

 
شاهنامه فردوسی – کیقباد
به اين كتاب امتياز بدهيد.

سوپرگروه تبادل کتاب در تلگرام کانال دانلود کتاب در تلگرام کانال تلگرام کافه کتاب  كانال تلگرام آقای نویسنده

 

دریافت یك كتابخانه بزرگ شامل هزاران جلد كتاب تاریخی

 

نظر شما درمورد این کتاب چیست؟

دانلود همه كتاب‌های تاريخ‌بوك با يك كليك